خصوصی
کاش کودک درونم را اینقدر نا جوانمردانه برای رسیدن به بزرگی به قتل نمی رساندم کاش حالا بود که راحتر اشک می ریختم دلتنگی هایم را آرام میکردم کاش می شد خودم را مجازات نکن خسته ام از بزرگ بودن خسته ام از حرفهای تکراری خسته ام از لبخند های اجباری خسته ام.خسته.................... آغاز دو باره تصميمم را گرفته ام اين بار براي ساختن من خود مختارم............. پس من ميسازم زندگي ام را با عياري بالا من زندگي عيارپائين نمي خواهم من گذشته از پيش تعين شده را فراموش مي كنم من همه چي زرا ميسازم نه با رنگ بوي ياس و نا اميدي من همه كس را همه چيز را فراموش مي كنم تصميم جدي است من همه چيز را با اهنگي از عشق اميد مي سازم من نمي گويم گذشته بد بود ولي نا اميدي دامنش را آلوده بو د شايد باوركردني نباشد ولي حيرتم از اين است كه خاطراتم را چه طور از اين ذهن پاك كردم اين بار با ذهني سپيد بر مي خيزم وخانه ام را بدون آتش گرم مي كنم پس کی پایم از اسارت تو رها می شود پس کی این دیوانگی تمام می شود آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه لعنت زمین بر این آسمان شب پس کی آسمان دلم ستاره باران می شود دين داري............ در زماني كه برايم باقيست باز همراه تو خواهم ماند تا كه ترس را با عشق نا اميدي را با علم به تو و ناداني ام را با دين تومردود كنم ونخواهم كه كسي گويد او كودكي نادان است و سرش پر شده از حرفهايي كه پر از ابهام است وبجاي بازي به جماعت درس دين مي دهد و دين داري چتری از غم سایه بانم میکنی ای امید زندگی در جان تنم ای سکوت با معنی هر دمم من پر از اندوه رسیدن به توام هر دمم بی تاب بودن با تو ام مهر تو در جان من است بی قراری معنی ایمان من است با خودمم هم غريب ام مردم اين شهر را باسكوت خود فريب مي دهم خودم را چه كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هيچ كس نمي داند سكوت درد بزرگيست گريز از خود وپنهان شدن پشت سكوت اما چه كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اين هم درد است درد بي آوايي كه تنها خودم فاشش مي كنم هر وقت در ميان مردم اين شهر مي روم بغض مي كنم ...چرا سكوت باز آغاز شد اين عادت تكراري باز هم تكرار صد سلام بي معني باز بوسدن اجباري افراد بي احساس باز بيداري وكار باز سخت تلاش باز خوردن چاي از روي عادت هاي ناب عادتم هم ديگر به من عادت دارد مثل روزهاي اول قصد رفتن قصد ترك من اين تكرار به سرش راه ندارد وآهنگ زندگی ام را یک بار دیگر کامل می شنوم ماندهام حیران جزء این نت ....نت دیگری نیست نتی که آهنگ بهتری بنوازد دیگر جسمم هم مثل روحم رو به سکوت است سکوتی ابدی همه چيز را تا شعاع روشنايي لمس ميكنم هميشه جستجو گر آن سوي روشنايي ها بودم اما افسوس كه از ديدنش محروم بودم من لحظه شمار لبريز روشني هستم ماندن برايم ملال آورو دردناك خواهد بود تنها بال گشودن وتا روشنايي پر كشيدن مي تواند مرا تا ديدن صبحي ديگر برساند ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رو به پایانم از این همه سکوت ![]()
![]()
![]()
![]()
همه چيز عريان مي بينم ![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


